زين الدين محمود واصفى
222
بدايع الوقايع ( فارسى )
سخن بربست بر خسرو مگر چشمت فرود آمد * كرم كن يك سخن جانا كه هم زان يك سخن ميرم * * * انسى راست اگر در گوشهء غم دور از آن سيمين بدن ميرم * خلل در كار عشق آيد همان روزى كه من ميرم كشيدم سر به جيب از غايت اندوه مىترسم * كه همچون شمع فانوس اندرون پيرهن ميرم مرا بگذار در كوى خود اى شاخ گل رعنا * كه همچون بلبل از شوق تو نالان در چمن ميرم به گلگشت چمن هركس خرامان و برآنم من * كه تنها با دل پرخون در اين بيت الحزن ميرم ميان خار محنت جان دهم من كيستم بارى * كه بر روى سمن يا در كنار ياسمن ميرم ندارم روى بودن در ميان مردمان زينپس * بيابان گيرم و در صحبت زاغ و زغن ميرم حديثى كز لب شيرين آن مه بشنوم انسى * كنم ورد زبان و در ميان آن سخن ميرم * * * لمؤلفه چو من از بىوفائيهاى آن پيمانشكن ميرم * برافتد از جهان رسم وفا روزى كه من ميرم به مرگم تا كنند افغان به سرخيل سيهپوشان * روم در گوشه و در پيش قبر كوهكن ميرم